تبلیغات
4عـــــــــــــابــــــــدان - تقلب...

4عـــــــــــــابــــــــدان

دخترانی از جنــــــــــــــــــس سنگ

تقلب...

بعد مدتها اومدم آپ کنم ...

ایام امتحانات هست و رایج ترین کارهم تقلب میباشد..

اصولا ما 4abedan اهل تقلب نبودیم آخه هم بچه های درس خونی بودیم هم از تقلب متنفر  البته خییلی هم نه ها ولی ...

ما 9 نفر بودیم هم خوابگاهی هممون هم تو یه کلاس همه هم رشته تجربی درس میخوندیم آخه میخواستیم خانوم دکتر بشیم که من امسال از گروه جدا شدم اومدم رشته ادبیات ...

ما اصولا همه درسا رو حفظ میکردیم یاد نمیگرفتیم تاکید میکنم همه رو حففففظ میکردیم از دین و زندگی گرفته تا فیزیک و شیمی و ریاضی و بقیه درسا...

چون حفظ میکردیم یه مشکل اساسی داشتیم اونم اینکه یادمون میرفت...

خلاصه هرطور بود سعی میکردیم حفظیاتمون یکمی ثابت بمونه ولی خب زیاد موفق نمیشدیم و برای درس هندسه این مشکل اساسی رو داشتیم بقیه حفظیاتمون زیاد فراموش نمیشد چون اثبات کنید نداشتن ...

موقع امتحان هندسه رسید اونم امتحان ترم دوروز تمام وقت گذاشتیم مسائل و اثبات ها و فرمولا رو حفظ کردیم ولی روز امتحان همه یادمون رفت برا همین

رو تنفراتمون پا گذاشتیم به تقلب متوسل شدیم چشمتون روز بد نبینه یه برگه تقلب داشتیم سوالای امتحان توش بود از نفر آخر سالن دست به دست

چرخید به نفر اول سالن رسید ولی هندسه رو پاس کردیم ....

ما 9 نفر همیشه باهم بودیم به جز سه نفر اول سال با ما راه نمیومدن و میگفتن تقلب حرامه و فلانه و نمیدونم چی ماهم این سه نفرو از گروه خارج

کردیم سه نفر دیگه از بچه های کلاس و جایگزین کردیم همیشه هم ما 9 نفر که گاهی هم کم وزیاد میشدیم تو دو ردیف کنارهم مینشتیم ...

بعد امتحان گردنامون درد میکرد آخه اعین زرافه خم میشدیم رو برگه نفر جلویی و کناری ....

خلاصه این سه نفر اومدن تو گروه یه نفرش شد عین خودمون تقلب میداد و میگرفت ولی یه نفر دیگش فقط میداد و نمیگرفت اما اون یکی

همیشه میگرفت و نمیداد خدا مرگش بده ...

اومد و امتحان هندسه ترم دوم با بچه های اون کلاس هماهنگ کردیم نصف کتاب و ما پیاده کردیم رو برگه نصف دیگش رو اونا به خیال اینکه امتحانامون

دوتاساعت متفاوتن اهالی دفتر مدرسه دست مارو خوندم امتحانارو تو یه ساعت گرفتن ما موندیم نصف کتاب یعنی ده نمره از امتحان ...

برگه های تقلبی از جیبم افتاد کنار صندلی آخه جیبم و یقه مانتوم سراسر پر از برگه بود دیگه جانشد ولی مراقب ازم گذشت ...این برگه های گرانبهای

تقلبی از آخر سالن به دست منی که اول سالن بودم رسید اینم پاس شد ...

راستی دیدین که ما اصلان اهل تقلب نبودیم ولی شیطنت آره

توی جامدادی توی در خودکار توی آستین مانتو توی یقه مانتو توی کفش اصلا بعضیامون روی کفش روی پا خلاصه خییلی پاک بودیم

یکی از امتحانای شیمی یکی از بچه ها تقلبی رو گذاشت زیر برگه امتحان معلممون اومد و برگه رو برداشت تقلبی رو دید

ماهم همه رنگ پریده چون تقلب از سر و رومون میبارید ...

برگه اون بیچاره رو گرفت اونم برگشت گفت خانون توروخدا ببخشید

این معلم ماهم تیکه زیاد بارمون میکردد ولی لامصب خودش یه کوچولو لباش کش نمیومد بخنده

برگشت به این دوست ما گفت اگه خدا و پیغمبر سرت میشد تقلب نمیکردی

حالا اون و ما و دوستمون

اون خونسرد دوستمون خجالت زده ماهم نمیدونستیم بخندیم نمیدونستیم چیکار کنیم

خلاصه تا آخر امتحان مادیگه به مرز انفجار رسیدیم به محض اینکه برگه هارو تحویل دادیم و رفتیم بیرون

بمب خنده تو سالن ترکید.

این معلم ما خییلیم زیاد ضایع میکرد من بدبختو دوبار ضایع کرد اونم اساسی

سال اول بعد امتحان میان ترم من سرکلاس هی مسخره بازی درمیاوردم آخه فکر میکردم امتحان رو تک میشم ولی

14شدم خب ذوق زده بودم دیگه اونم وقتی دید من با نمره 14 چقد مسخره بازی درمیارم

برگشت با حالت فوق العاده جدی بهم گفت بسه دیگه چقد دلقک بازی درمیاری حالا خوبه نمرت هم

خوب نشداااااا آقا خیییلی بیشووور بود یبارم سر صف آبروی کلاسمون رو برد



[ 1394/10/16 ] [ 15:08 ] [ 4عـــــــــــــــــابــــــــدان ] [ نظرات() ]